پارت نود و هفتم :

نکته از نویسنده:
از ادامه ی رمان، افعال داستان از حالت ماضی یعنی زمان گذشته به زمان حال تغییر میکنه.
مثلا داشتم انجام میدادم، به انجام میدم نگاه میکنم یا دارم میرم و... تغییر پیدا میکنه.

توی خودم جمع میشم، درحالی که پتو کاملاً تنمو می‌بلعه.
صدای پچ‌پچ‌های رامین و سامان و پویا توی اتاق عین زمزمه می‌پیچه؛ دقیقاً جای درستش دهنشونو بستن، و من دارم از درد اون چیزایی که شنید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طیف سبز تو کف نیما

    3

    الهی براتون هویج بشمم 🥲

    ۲ هفته پیش
  • ابجی نیما

    4

    عجیبه که با حرفای اشکان که میگفت تو باید جاش میمردی گریه کردم؟باورم نمیشه ولی من مث سگ دارم عر میزنم حتی نمیدونم برا چی

    ۳ هفته پیش
  • آبجی رابین

    3

    دقیقاً من خودم سر همین پارتا یجوری عر زدم که صدام گرفت 😅😭

    ۳ هفته پیش
  • آتوسا

    2

    اشکان به کی می گفت که تو به جاش باید می مردی!! متوجه پیامت نمی شم میشه یکی توضیح بده لطفاً!!

    ۳ هفته پیش
  • آبجی رابین

    3

    اشکان داخل باشگاه به رابین می گفت تو باید به جای مهناز می مردی🥺

    ۳ هفته پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    اشکان ... خورد🙂💘 بی‌صاحاب گیر آورده

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    2

    من خودمم نمیدونم فازم چیه هی از رابین خوشم میاد بعد دوباره بدم میاد رابین برام کلا خاکستریه الان مثلا تو این پارت ازش بدم اومد ولی تو پارت بعدی باز خوشم اومد بدم هم نمیاداا حرصم میگیره

    ۳ هفته پیش
  • maha

    4

    از رابین خوشم میاد عادیه؟

    ۴ ماه پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    چراااااا نباشهههه زنننن منظورتتت چیهههه خفن‌ترینننن گنگی بنگیییی ترین شخصیت رمانههه😭به حدی که کاور رمانو بهش اختصاص دادم یه رمان کامل بهش اختصاص میدممم چطور بگم کراشمه که خیلی ضایع نباشه؟🤣

    ۴ ماه پیش
  • فن شیپ رابشکان

    3

    همگی شاهد باشین زینب گفت یک رمان اختصاص میده بهش خب زینب منتظر شاهکار بعدی هستیم 😭😭😭

    ۴ ماه پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    برای اسم کاربریت گردن میزنم محلو قیمه میدم زن😭🛐 نهههه سوء تفاهم نشههههه وا بخدا اگه من قصد نوشتن رمان بعدی داشته باشم غلط بکنم قول بدم

    ۴ ماه پیش
  • فن شیپ رابشکان

    2

    ژوون زنیو خانم شما فقط رگ بزن😭😭😭😭(لاس خشکه عهد بوقی😭🤣) همچنین، همچنین چقدر این دوتا کفتار بهم میان😭😭😭😭 ولی خب مهران بدبختم نمیشد نادیده گرفت از اون طرف مهران برادر نیما رو داره برای این شیپ رگ میزنم😭 در حال زن خب توهم زندگی داری و فقط کل زمانت رو نمیتونی صرف رمان نوشتن و نویسندگی کنی

    ۴ ماه پیش
  • فن شیپ رابشکان

    1

    بر عمه این کیبورد درود میفرستم منظورم زینو بود😭😭😭😭

    ۴ ماه پیش
  • ابجی نیما

    2

    اصلا ضایع نی ک رو رابین کراشی عادی ترین چیزایی که زینب درباره رابین نوشته:پولدار/خوشگل/قد بلند/چشم سبز/والیبالیست/گیتار الکتریکی میزنه/تتو داره/خفن و گنگی بنگی و با دل و جرئت/خوش صدا/مغرور/باهوش/مرموز/خوشتیپ/فان و اون ورژنی که متین داشت میگفت و..

    ۳ هفته پیش
  • نازنین زهرا.

    1

    من از جلد دوم که از رابین فقط یه اسم اومده بود بیرون تا به الان بهش وفادارم هیچکس جای صادراتی رو نتونسته پر بکنه

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    2

    از فصل اول سگ درگاه نیما بودم و با افتخار اولین کراشم بود همش درکل لحظه ها از فصل اول تا الان طرف نیما بودم

    ۳ هفته پیش
  • نازنین زهرا.

    1

    نیما که کلا عشق اولم هست ولی این رابین لاشی بدجور خودش رو تو دلم جا کرده

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    2

    نیما رو از دلت بیرون کن و اون لاشی رو تو دلت جا بدهه پلیزز

    ۳ هفته پیش
  • شیوا

    1

    وای اصلا جون میدم برا رابینن

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    2

    جاستت نیما داداش چشم سبز خودم

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    1

    اونجایی که زدن گوگل و نشوت مارخین یعنی شیطان من ریدم تو خودم نه گرم به گرم بلکه کیلو به کیلو

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    1

    من ک دیگ نمیتونم دیگ نمیکشمم

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    1

    احساس میکنم پارتای بعدی بیشتر قراره روح و روانمو به گا بدن

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    1

    ولی رینگ های دست اشکاان و تشبیهش به..

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    1

    رفاقت شیوا و نیما رو میخامم عرر جوری ک وقتی اشکان رابین رو کنک زد هردوتاشون یعس گفتن فدای نیماا عسلچه خودم

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    1

    دلم برای اشکان کبابه پسر نازم چه سختی ای کشیدی تو اشکان تو گذشته از همه بیشتر زخم خورد با همه ی حرفاش گریه کردم با خط به خطشون چقدر تو مظلومی پسر

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    1

    ولی حرفای رابین به متین خیلی خوب بود درباره اینکه خودش رو پیدا کنه ولی این بیشرف یه گوهی خورده ک از صبح به قول متین انقدر تو خودش بود و عجیب بود بعد یهو 5 دقیقه بعد اینکه میره تصمیم میگیره بیاد دنبال شیوا؟چه گوزا

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    1

    از همشون بدمم میادد عر به من نیما بدید

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    1

    کلاب بعد از مرگ مهناز چه جوری روش شده بک بزنه؟

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    1

    هعی مهناز بگردم برات دختر که سر مرگت همه مقصرن همه

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    1

    ذلیل شی رابین لعنت شیی

    ۳ هفته پیش
  • ابجی نیما

    1

    وای من حالم بدد یکی بیاد منو جمع کنه الان رو دستتون میافتم

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️